دومین شمال
سلام شیرینم برای دومین بار رفتیم شمال و این بار خییییلی بیشتر از دفعه قبل خوش گذشت ١ اینکه شما بزرگتر و شیرینتر شدی و ٢ به خاطر همسفرهای خوبمون که یه دخمل همسن شما داشتن که خیلی ماه بود و اسمش هم نیکی بود
روز ٢ شنبه اردیبهشت راه افتادیم و رفتیم متل قو و یه خونه گرفتیم کلی توی اون 3 روز خندیدیم از ماجراهای شما فرشته کوچولو ها و البته به خودمون و بچه داریهامون از ماجراهای رستوران رفتن با 2 تا قابلمه کوچیک بگیر تا ماجراهای دستشویی کردنهای وقت و بیوقتتون که گاهی ما به همسفرهامون میخندیدیم و گاهی اونها به ما
توی راه با پیک نیک کوچولومون قابلمه های کوچولوتون رو گرم کردیم و کلی خندیدم
ماجراهای بازی و دعواهاتون هم که جای خود داشت که شما از جیغ زدنهای نیکی ناراحت میشدی و برای تلافی قصد گاز گرفتنش رو داشتی که فقط یکبار نصفه نیمه موفق شدی
البته لحظه های خوب هم زیاد بود وقتهایی که با سی دی با نی نی نانای میکردین ... با هم دالی میکردین که البته نیکی در این زمینه پسشکسوت بود چون همش در حال دالی بود ...لب دریا که با هم پایی به اب زدین ......
البته نا گفته نماند که ما هم از جمع 6 نفرمون نهایت استفاده رو میکردیم و برای بازیهای ساحلی یا نینیها تحویل باباها بودن ومامانها میرفتن جت اسکی و تیوپ سواری و چتر سواری یا برعکس و البته گاهی هم خانوادگی تجربه 2 تا بچه داشتن رو برای دقایقی داشتیم تا خانواده دیگه بتونن با هم برن و لذت ببرن
کلا سفر خوبی بود و به این نتیجه رسیدیم که با همسفرهای هم شرایط خیلی خوش میگذره چون همدیگر رو ذرک میکنیم و هیچکدوم معطل اون یکی نشدیم و خستگیمون حسابی در رفت
دوستت داریم بهونه قشنگ زندگی
برای دیدن عکسها تشریف ببرین به ادامه مطالب






















اینم تو راه برگشت که حسابی خوابیدی و از پیچهای جاده به عنوان ننو استفاده کردی



دومین شمال 

